رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟

تایید

مجله اینترنتی وبلایت زندگی در شرایط سخت

مجمـــــــــــــــــــــــــــــــــــوعه فــــــــــــــــــــــروشــــــــــــــــگاه هـای آنلاین وبلایت

مجله اینترنتی وبلایت

گران ترین هزارپای ایران | نقد فیلم سینمایی هزارپا

manager | شنبه | 1397/04/02 | 09:30 | شماره ی اول

0

105

روی بیلبورد بزرگ بالای پل نوشته :
به تماشای پرفروش ترین فیلم کمدی تاریخ سینمای ایران بیایید

ماشین ها از زیر پل به سرعت رد می شوند
اما همان یک نظر کافی است تا از بین سر و صورت بزرگ بازیگران،
پرفروش ترین کمدی تاریخ ایران ،بخورد محکم به چشم و چالت
که چه کرده این «هزارپا»

می گویند خنده نیاز جامعه ایران است.
جماعت ایرانی هم که محروم است از خنده.
پس چطور است برویم 15 تومان بدهیم و دو ساعت بخندیم .
که 15 تومان ، پول یک ساندویچ تپل هم نمی شود .

روزگاری نه خیلی دور
از کارگردان نصفه نیمه مذهبی گرفته تا آنکه بند مذهبش شل بود،
برای اینکه از بورس نمک پاشی و راسته شکرپاش ها عقب نماند
یکی دو سکانس رقص و تکان می گذاشت لابلای فیلمش.
 دو صد البته نه از بانوان هنرپیشه که آقایان قلچماقی بودند کج و معوج .

خب از شما چه پنهان ، چهره ها کمی منبسط می شد از خاطر این قر ریز گردن اما چقدر مگر می شود سکانس این سبکی گرفت و گذاشت لای یک خوراک بصری ، خوراند به خلق الله.
تکراری می شود آقا
و خب، خیلی هم نگذشت که شد !

 خلاقیت چه کسی بود ، بماند !
اما هر که بود یادش افتاد که عه ! در حافظه جمعی شان  یک نمای تکراری بود  از جماعتی که در جمع های خصوصی تر برای مفرح شدن ذات ، جوک های رکیک می گفتند و خنده های رکیک تر می کردند .
بچه ای ، زنی یا کهنسال ریش و مو سفید کرده ای هم اگر وارد می شد ،
حاضرین ، دست و پا جمع کرده ، سرخ می شدند و خنده های ریزشان ، سبیلِ در فشار قرار گرفته را می لرزاند .
از گنده ترها که بگذریم
 آن طفلانی هم  که دوز پرده دری شان بالا گرفته بود ، جزو  بی ادب های کوچه بودند.
مادرها منع می کردند بچه هایشان را از هم کلامی و هم صحبتی با ایشان.

کار تا جایی پیش می رفت که برخی مادرهای به تعبیری جلادتر در تربیت ، تهدید به فلفل پاشی دهان هم می کردند ،که آخرین بارت باشد که حرف زشت می زنی و بی ادبی می کنی!!
بچه هم، لب و لنجش را منقبض می کرد ، کز کرده می رفت و می نشست یک گوشه.
از قضا همین بچه است که شاید حالا بزرگ شده ، نشسته روی صندلی کارگردان، هی مدام فلاش بک می زند  به آن دوران، در نبود مادر و
هرچه می خواهد آتش می سوزاند و بی ادبی می کند تا خنده ی ریز که چه عرض کنم ، قهقهه بکشند مخاطبان در سالن .
سالن های لوکس تازه روبان قیچی خورده ی پردیس ها
از شمال تا جنوب شهر که البته دیگر فرقی نمی کند .
از همان لات های سیبیلو در جمع مخاطب هست
تا آقا دکتر فوکول و کروات زده
و البته آن مادر حساس به میان وعده غذایی فرزند
که مهد سه زبانه اش ثبت نام کرده اکنون
و در آینده قرار است چنان قله های افتخار را در نوردد که ...
از آن ریش سفیدهای باصفای پا به سن گذاشته هم آن وسط ها البته کم نیست، با فشار خون بالا ، پاپ کورن به دست .
که گوش هایش به لطف
صدای دالبی و با کیفیت سینما، جملات پچ پچ پیچ شده بی تربیت طور سابق  را حالا  خیلی شفاف دارد دریافت می کند و العجب از قدرت جمع که چه می کند!!
 
کوچک و بزرگ ، از مثبت و منفی 18 ، هار هار می خندند و خودشان را زیر و رو می کنند .
سوژه خنده چیست حالا ؟
یک قلم و کاغذ برداری تا پایان فیلم می شود
دایره المعارفی از شوخی های جنسی و روابط پشت پرده زن و مرد که از کنایه گذشته ، ایهام شده در قالب توصیفاتی که حالا مخاطب کوک شده برای اراده کردن معنای دومش ،خودش را آماده کرده!

آی عزیز محترمی که برای دو ساعت خندیدن می آیی به سینما ،
توی این ساندویچ تصویری که در تاریکی گاز میزنی
هزارپا دارد .

حالا یا ذایقه مخاطب شیفت کرده به سمت مور و ملخ و سوسک و هزار پا
یا آن بیلبورد های پرفروشترین ، قلقلک می دهد کف پای  جامعه را....

هرچه هست از جامعه ای که بهانه خنده و مطایبه اش میل کند سمت تقاضای امثال هزارپا ، توقع سلامت فرهنگ و شخصیت والا نداشته باش .

0:00
0:00

برای مشاهده محتوای هر بخش روی آیکون آن کلیک فرمائید

برچسب ها :
نظر به صورت خصوصی ارسال شود.