رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟

تایید

مجله اینترنتی وبلایت زندگی در شرایط سخت

مجمـــــــــــــــــــــــــــــــــــوعه فــــــــــــــــــــــروشــــــــــــــــگاه هـای آنلاین وبلایت

مجله اینترنتی وبلایت

تنگه ای که روی قله بود | نقدی کوتاه بر فیلم سینمایی تنگه ابوقریب

manager | شنبه | 1397/04/02 | 09:30 | شماره ی اول

0

195

بشر از ابتدای خلقتش ، با دیگری سر جنگ داشته است. اصلاً تو گویی اگر نجنگند، روزش شام نمی شود و اموراتش نمی گذرد.
شاید برای جنگ تن به تن ، نهایتاً مقادیری زور بازو هم کفایت می کرد.

اما وقتی قرار از آن شد لشکرکشی شود ، دیگر نیاز به ادوات مهلکی بود تا حتی علیرغم میل داخلی استفاده کنندگانش ، طرف مقابل را بد فرم از دور دنیا خارج کنند، که البته اینگونه اگر باشد ، تر و خشک هم با هم می سوزند لابداً.

هیچ جنگی نیست که در آن هر دو طرف سر به راه و فهمیده باشند و صرفاً به دلیل اختلالات الکتروشیمیایی فوقانی سطح جو بالا سرشان، در گرفته باشد..
یقین ، هر بار کسی پا روی دم دیگری بگذارد و انگشت مبارک را در چشم طرف مقابلش فرو نهد، بحرانی تشکیل می شود و آتشی فراهم.

حالا تصور کنید گنده لاتی ، قلدری ، حق بجانبی ، بیاید بگوید چون از وجنات و سکنات و کمالات شما همچین ها هم خوشم نمی آید و البته که زور بازویم بسی فراوان است و اعتبارم نیز پیشِ از خود قلدرتر هایم بالاست ، هوس فرموده ایم سه روزه تا پایتخت کشورتان بیایم و باقی روزها را در پیاده رو های چنارستانتان قدم بزنیم، شاعرانه و عاشقانه!!

پس شد ، آنچه شد...

یعنی حضرت جنابشان با تمام توان نظامی اش لشگر کشید و همه مهماتش را خالی کرد بر سر مردم کوچه و بازار و عده ای کم، اسلحه به دست، عده زیادی بی اسلحه و در ادامه عده ای بی دست و عده ای هم بی پا!

ولی حالا کارگردانی به هزار و یک دلیل شخصی و جمعی و پس از گذشت چند دهه می خواهد لحظاتی از آن جنگ دیوانه وار را به تصویر بکشد.
لحظاتی که بین رفتن و ماندن فقط به اندازه یک تصمیم مهلت داری و برای تمدید حیات به سمت رفتن نمی توانی بروی.

شاید کارگردان به این فکر می کند  چگونه  می توان تماشاچی فیلم را ببرد وسط تیر و ترکش جنگ، تا خود به خوبی حس کند حال رزمنده ای را که در اوج مهلکه ای ست غریب؛
و تنها از زندگی چیزی که برایش مانده ، چگونه رسیدن به لحظه آخر است!

مهلکه ای که احتمالاً بی بازگشت است ، مهلکه ای در یک تنگه...
نام تنگه را شاید تا قبل از این فیلم خیلی هایمان نشنیده باشیم، اصلاً ابوقریب مگر زندانی در عراق نبود؟!
که بگذریم...

شاید بهترین راه این است  که نماها را eye level بگیرد ، یعنی به ارتفاع قد و چشم یک انسان و تا جایی که می شود فضا را واقعی تر ترسیم کند؛ مثلاً زیاد کات نزند تا مخاطب کمی از عوالم سینما دور باشد، نه اینکه کارگردان و تدوینگر، کات و مچ کات و غیره را بلد نباشند که خوب بلدند ، اما نمی خواهند گویی ،  مخاطب از بیرون، به ماجرا نگاه کند.
یا مثلاً از نماهای دور و باز و گسترده زیاد استفاده نشده و بیشتر نمای بسته میبینیم و نیمه بسته.
البته برای اینکه فیلم از حس و حال نیفتد ، شاید سعی می کند هنرش را ببرد در فضای بکگراند و پر کردن حداکثری قاب و بازی گرفتن از عناصر و جزئیات با میزانسنی دقیق.
در نتیجه نماهای زیادی خلق می شود ، مورد علاقه هالیوود پرستان ؛ البته از این نکته هم نگذریم که فیلم، اشاراتی هم دارد به سفر به چزابه مرحوم ملاقلی پور و شوریدگی حال رزمندگانی دست از جان شسته با خلق تابلوهایی که قلم موی نقاشش به هر سمتی می رود و برای خود سماعی دارد...


جالب اینجاست که تماشاچی، تا نیمه های فیلم کمتر صدایی به عنوان موسیقی می شنود مگر صدای اذانی در غروبی دلگیر و از این قبیل.
و هر چه بیشتر رو به پایان می رود، حجم موسیقی بیشتری را زیر صدای انفجار های سهمگین توپ و تانک دشمن حس می کند کم کم.

کارگردان به درست یا غلط ( که به نظرنویسنده این نقد، غلط می آید ) تصویر درستی از موقعیت مکانی ، یعنی همان تنگه ابوقریب ، نمی دهد، شاید هدفش این است که مخاطبش درگیر این مسائل نشود و اوج بحران و فداکاری و مظلومیت رزمنده ها را عمیقاً درک کند .
حتی زمان و تقویم و ماجرا هم گنگ می ماند تا پس از اتمام فیلم که به کپشنی اکتفا می شود و البته که بعید است برای این حجم سوالاتِ پیش آمده ی تماشاچی قانع کننده باشد.
چرا که این گنگی فضا و مکان ، تصاویری از فیلم بر جا می گذارد که می تواند متعلق به هر جنگی باشد و در هر جایی رخ دهد و جز اسامی و کاراکترها ، نشانه ای  دیگر بر ایرانی بودن آن ها پیدا نمی کنیم.

در واقع این فیلم به همان اندازه که در کشاندن مخاطب به دل بحرانی عظیم و عجیب موفق است، در ارائه دلیل به او که چرا باید چنین فیلمی را ببیند ناموفق است.
اگر چه شاید کارگردان عقیده دارد مخاطبش به قدر کافی تاریخ این ماجراها را می داند ، نیازی به توضیحات بیشتر نیست و حالا باید دعوت شود به یک مواجهه مستقیم با آنچه دشمن بر سرمان آورده و در برابرش مقاومت کرده ایم .

بهرحال تنگه ابوقریب فیلمی است یاد آور آنکه، اگرچه جنگ سخت است و زیانبار ، اما برای دفاع از حقیقت و ماندگاری تمامیت و قلمرو شخصی خود ، ناگزیر به فدا شدنیم و ناچاراً باید از آینده شخصی خود بگذریم تا شاید نسل بعد برای ادامه راه به بیانیه و معاهدات سیاسی نیاز نداشته باشد.
شاید همین گذشته ایستا و البته جاری درعمق تاریخ ، به اندازه هزاران شعار کار کند.

0:00
0:00

برای مشاهده محتوای هر بخش روی آیکون آن کلیک فرمائید

برچسب ها :
نظر به صورت خصوصی ارسال شود.