چایخانه


نوبرانه چایخانه
چایخانه وبلایت - نقالی و داستان
گوشه‌ای دنج برای شنیدن

چایخانهٔ وبلایت راه‌اندازی شد

یه استکان چای تازه، یه حکایت شنیدنی از دل شاهنامه و قصه‌های کهن ایرانی.

اینجا رسم قهوه‌خانه‌های قدیم زنده است. به جای خواندن‌های شتاب‌زده، چند دقیقه تکیه بزنید به مخمل پشتی، استکان چای‌ قندپهلوی تازه‌دم را با دم گرم نقال به عمق تاریخ ببرید. هر نقل، حاصل ساعت‌ها بازخوانی و روایت اختصاصی است.

☕
یک استکان = ۵ هزار تومن بهای یک چای کوچک، پای یک نقل کامل
🎙️
روایتگری زنده و حماسی شاهنامه‌خوانی، اساطیر کهن و حکایت‌های ایرانی
🗝️
گنجه‌ی همیشگی شما هر داستانی که بشنوید تا ابد در حساب کاربری‌تان می‌ماند
سفارش چای و شروع نقالی
🎙️ نمونه نقالی کوتاه چند دقیقه با مرشد؛ پیش‌درآمدی بر داستان
cover
بی مهر رخت
محمدرضا شجریان
  • چکیده:  بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست
    وز عمر، مرا جز شبِ دیجور نماندست

    هنگامِ وداعِ تو ز بس گریه که کردم
    دور از رخِ تو، چشمِ مرا نور نماندست

    می‌رفت خیالِ تو ز چشمِ من و می‌گفت
    هیهات از این گوشه که معمور نماندست

    وصلِ تو اَجَل را ز سرم دور همی‌داشت
    از دولتِ هجرِ تو کنون دور نماندست

    نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
    دور از رُخَت این خستهٔ رنجور نماندست

    صبر است مرا چارهٔ هجرانِ تو لیکن
    چون صبر توان کرد که مقدور نماندست؟

    در هِجرِ تو گر چشمِ مرا آبِ روان است
    گو خونِ جگر ریز که معذور نماندست

    حافظ، ز غم از گریه نپرداخت به خنده
    ماتم زده را داعیهٔ سور نماندست
  • خواننده / گوینده:  محمدرضا شجریان
  • شاعر / نویسنده:  حافظ
  • تنظیم‌کننده:  ری‌ورک - دِ وِیل
0:00
×