محمدابراهیم باستانی پاریزی؛ تاریخ اجتماعی در ایران وام دار اوست!

محمدابراهیم باستانی پاریزی، تاریخ‌نگار، نویسنده و پژوهشگر برجسته ایرانی، از چهره‌های تأثیرگذار در تاریخ‌نگاری معاصر ایران است. در این مطلب، از دوران کودکی و تحصیل او در پاریز و کرمان تا ورود به دانشگاه تهران، فعالیت‌های علمی و مطبوعاتی، زندگی شخصی و معرفی مهم‌ترین آثارش را مرور می‌کنیم. همچنین با شیوه تاریخ‌نگاری او آشنا می‌شویم؛ نگاهی که تاریخ را از محدوده پادشاهان و رویدادهای سیاسی فراتر می‌برد و به زندگی روزمره، فرهنگ، اقتصاد و سرگذشت مردم پیوند می‌زند.

محمدابراهیم باستانی پاریزی، تاریخ‌نگار و نویسنده ایرانی، سوم دی‌ماه ۱۳۰۴ خورشیدی در پاریز، روستایی در کوهستان‌های شمال سیرجان، به دنیا آمد. روایت تولد او را می‌توان در نوشته‌ای یافت که خود وی در پاسخ به پرسش‌های علی دهباشی، برای مجله «بخارا» نوشته بود. باستانی پاریزی در این گفت‌وگو توضیح می‌دهد که شناسنامه‌اش سه یا چهار سال پس از تولد صادر شده بود؛ بااین‌حال، چون پدرش مردی باسواد بود و تاریخ تولد فرزندانش را به خاطر داشت، سوم دی‌ماه ۱۳۰۴ را تاریخ درست تولد خود می‌دانست. این توضیح، افزون بر ثبت یک تاریخ، نشان می‌دهد که برای بازسازی زندگی شخصی خود نیز به خاطره خانوادگی و قرائن موجود توجه داشت.
او در همان نوشته، محل تولدش را «کوهستان پاریز» معرفی می‌کند و موقعیت روستا را با فاصله آن از سیرجان و رفسنجان توضیح می‌دهد. پاریز برای او جغرافیایی بود که نامش را تا پایان عمر همراه خود نگه داشت و به بخشی از هویت ادبی و علمی‌اش تبدیل کرد. عنوان کتاب مشهورش، «از پاریز تا پاریس»، نیز همین پیوند میان زادگاه و جهان گسترده‌تر تجربه‌های او را بازتاب می‌دهد.
اگر بخواهیم بدانیم محمدابراهیم چگونه از یک روستای کوهستانی به یکی از نام‌های شناخته‌شده تاریخ‌نگاری ایران رسید، باید پیش از دانشگاه تهران و کتابخانه‌هایش، سری به پاریز بزنیم؛ همان دهی که به قول خودش، ده فرسنگ از سیرجان و سیزده فرسنگ از رفسنجان فاصله داشت.

خانه پدری باستانی پاریزی، برخلاف تصور معمول از یک خانه‌ای روستایی در آن روزگار، با کتاب و روزنامه بیگانه نبود. پدرش، حاج آخوند پاریزی، پیش از آنکه مدیر مدرسه شود، روحانی، خطیب و روضه‌خوان بود. باستانی پاریزی بعدها در شرح زندگی خود نوشت که روزنامه‌ها و مجلاتی چون «آینده»، «مهر» و «حبل‌المتین» را در پاریز می‌دید و همین آشنایی، ذوق نویسندگی را در او پدید آورد.

ماجرا از این هم جالب‌تر است. در سیرجان، محمودخان طباطبایی، مشهور به ثقه‌السلطنه، حکومت می‌کرد؛ مردی اهل فضل و از روشنفکران دوره پس از مشروطه که مجلات داخلی و خارجی به دستش می‌رسید. او بخشی از این نشریات را در اختیار پدر باستانی پاریزی می‌گذاشت و از آن جمله، یک سال مجموعه شماره‌های «حبل‌المتین» را به پاریز فرستاد. باستانی پاریزی سال‌ها بعد نوشت که بعضی شماره‌های آن هنوز نزد او باقی مانده بود. بدین ترتیب، روزنامه‌ای که در فضای سیاسی و فکری ایران منتشر می‌شد، از راه سیرجان به خانه‌ای در پاریز می‌رسید و در شکل‌گیری ذهن یک کودک روستایی سهم پیدا می‌کرد.
اما سهم پاریز در پرورش او تنها به روزنامه و کتاب محدود نبود. پدرش در خانه و محیط پیرامون، داستان‌ها و حوادث تاریخی را نقل می‌کرد. باستانی پاریزی بعدها، وقتی از علت انتخاب رشته تاریخ سخن گفت، به همین تجربه اشاره کرد: علاقه‌اش به تاریخ از کودکی و از شنیدن روایت‌های پدر آغاز شده بود. آدم‌های محلی، نام‌های قدیمی، نامه‌ها، حکایت‌ها و خاطراتی که در گفت‌وگوهای خانوادگی نقل می‌شدند، بعدها در نوشته‌های او جای خود را پیدا کردند. آنچه در حافظه مردم و در گوشه‌های کمتر دیده‌شده زندگی باقی مانده بود نیز برایش ارزش داشت.

محمدابراهیم باستانی پاریزی؛ فرزندِ نفت و ولیعهدِ حاج‌آخوند

پدر و مادر ابراهیم باستانی پاریزی

محمدابراهیم باستانی پاریزی در سوم دی‌ماه ۱۳۰۴ در پاریز به دنیا آمد؛ اما در روایت تولد او، پیش از آنکه نوبت به تاریخ و شناسنامه برسد، پای نفت به میان می‌آید! ماجرا را سمانه بایرامی در کتاب محمدابراهیم باستانی پاریزی، از مجموعه «شخصیت‌های مانا»، چنین نقل می‌کند: مادرش، صغری ارجمند پاریزی، سال‌ها در انتظار فرزند مانده بود. داروهای گوناگون نتیجه‌ای نداده بود تا اینکه کسی به او پیشنهاد کرد اندکی نفت بخورد. صغری این توصیه را پذیرفت و پس از آن باردار شد. همین هم‌زمانی، در ذهن مادر به رابطه‌ای علت و معلولی تبدیل شد؛ و پسرش سال‌ها بعد با همان شوخی‌های آشنای خود می‌گفت: «اینکه می‌بینید مقالات من بوی نفت می‌دهد، به این علت است.»

صغری ارجمند بعدها هشت فرزند دیگر نیز به دنیا آورد که بیشترشان در کودکی از دنیا رفتند. محمدابراهیم، در چنین خانواده‌ای، فرزندی معمولی نبود؛ فرزندی بود که سال‌ها انتظارش را کشیده بودند و از دست‌دادنش برای پدر و مادر هراسی واقعی به شمار می‌رفت.

حاج‌آخوند پاریزی، پدر او، ظاهراً این دلبستگی را با زبان خودش بیان می‌کرد. علی‌اکبر سعیدی سیرجانی در یادداشتی درباره پدر و پسر، حاج‌آخوند را شاعری بذله‌گو و شیرین‌سخن معرفی می‌کند و می‌نویسد که او از همان آغاز، کودک دلبندش را «ولیعهد» نامیده بود. سعیدی سیرجانی می‌افزاید که محمدابراهیم نیز در ذوق و فضل و شعر، ولیعهد پدر و مردم زودآشنای خود از آب درآمد.
این لقب، در کنار آن حکایت نفت، تصویری انسانی از کودکی باستانی پاریزی می‌سازد: کودکی که از یک سو حاصل سال‌ها انتظار مادر بود و از سوی دیگر، در خانه مردی بزرگ می‌شد که شعر و شوخی در گفتارش جای داشت. حاج‌آخوند فقط روحانی و مدیر مدرسه نبود؛ شعر می‌گفت، نامه‌هایش را گاه به نظم می‌نوشت و داستان‌ها و حوادث تاریخی را برای فرزندش نقل می‌کرد. اما پسر حاج‌آخوند ظاهراً از همان کودکی ذوق شعر نیز داشت. طاهره طهرانی در گزارش خود درباره زندگی و کارنامه او در خبرگزاری مهر، با استناد به روایت‌های زندگی‌اش، می‌نویسد که باستانی پاریزی در ده‌سالگی نخستین شعرش را برای طلب باران سرود. در سرزمین کم‌آب کرمان، طلب باران موضوعی نبود که به مناسبت و تفنن انتخاب شود؛ باران با کشت‌وکار، معیشت و زندگی مردم نسبت داشت. نخستین شعر کودک، اگر این روایت را مبنا قرار دهیم، از همان محیطی برآمده بود که طبیعت و زندگی روزمره‌اش با یکدیگر گره خورده بودند.

حاج آخوند باستانی پاریزی در سال 1334

مرحوم ملاعلی اکبرباستانی پاریزی معروف به حاج آخوند پدر ابراهیم باستانی پاریزی در سال ۱۳۳۳

مدرسه‌ای که دیوارهایش در ذهن ابراهیم تا پاریس کش می‌آمد!

اما سال ۱۳۰۹ ؛ زمانی که پدرش، حاج آخوند پاریزی، به مدیریت مدرسه روستا منصوب شد. او در روایت خود می‌نویسد که پدرش همان روزهای نخست دست او را گرفت، به مدرسه برد،  مدرسه در خانه‌ای قدیمی بر تپه‌ای در جنوب رودخانه پاریز قرار داشت؛ پدر، محمدابراهیم را به اکبر فراش سپرد. این شاید نخستین برخورد او با فضای آموزش رسمی باشد؛ تجربه‌ای که در محیطی کوچک و در مدرسه‌ای واقع در خانه‌ای قدیمی شکل گرفت.

جزئیات مدرسه نیز در خاطره او باقی مانده است. مدرسه در خانه‌ای منسوب به شیخ محمدحسن زیدآبادی، معروف به «نبی‌السارقین»، قرار داشت. کلاس‌ها در اتاق‌های خانه تشکیل می‌شدند و بخشی از فضای آن محل بازی و جنب و جوش بچه‌ها بود. باستانی پاریزی همچنین به پلی چوبی اشاره می‌کند که در سال‌های پرباران بر رودخانه پاریز می‌ساختند تا دانش‌آموزان ساکن شمال روستا بتوانند به مدرسه برسند. او الفبای سال‌های نخست تحصیل را در همین مدرسه آموخت.

برای باستانی پاریزی جزئیات یک مدرسه روستایی، نام یک فراش، خانه‌ای قدیمی و پلی چوبی نیز ارزش ثبت‌کردن داشتند. خاطرات کودکی‌اش نمونه‌ای از توجه به تاریخ اجتماعی و زندگی روزمره مردم است؛ همان جزئیاتی که اگر ثبت نشوند، به‌سادگی از حافظه تاریخی یک جامعه حذف خواهند شد.

او در همان مدرسه با جلال پیغمبرزاده، نوه شخصیتی که به «پیغمبر دزدان» شهرت داشت، هم‌کلاس بود. باستانی پاریزی سال‌ها بعد، در ۱۳۲۴، کتاب «آثار پیغمبر دزدان» را در کرمان منتشر کرد؛ اثری درباره نامه‌های همان شخصیت. که الفبا را در مدرسه‌اش آموخته بود و نامش از کودکی در محیط پیرامونش پرسه می‌زد.

در واقع تاریخ‌نگاری باستانی پاریزی بسیار پیش‌تر از کتابخانه و دانشگاه آغاز شد؛ بخشی از ثمره و انگیزه‌های آن در محیط زندگی، آدم‌های محلی و خاطراتی ریشه داشت که بعدها به نوشته و کتاب تبدیل شدند.

درس او به زنگ مدرسه ختم نمی‌شد. در خاطره‌ای که از روزگار کودکی نوشته، از معلمی به نام سیداحمد هدایت‌زاده یاد می‌کند که هنگام زنگ تفریح، زیر ایوان مدرسه می‌نشست و بخش‌هایی از رمان بینوایان ویکتور هوگو را برای پدرش می‌خواند. حاج آخوند نیز درباره فرانسه و شخصیت‌های کتاب، آنچه را از خوانده‌ها و شنیده‌هایش می‌دانست، شرح می‌داد و کودک پاریزی در اطراف آن دو می‌پلکید و گوش می‌کرد. باستانی پاریزی می‌نویسد وقتی چند دهه بعد به پاریس رفت، نام محله‌هایی چون مونپارناس و فونتن‌بلو برایش ناآشنا نبود. او این آشنایی را به همان شنیدن‌های کودکی پیوند می‌دهد؛ به روزهایی که هنوز از پاریز بیرون نرفته بود، اما از خلال یک رمان و گفت‌وگوهای پدر و معلم، تصویری از جغرافیایی دور در ذهنش شکل گرفته بود.

دبستان باستانی پاریزی

مرد سپیدموی در میانه تصویر سیداحمد هدایت‌زاده معلم دبستان است.

همچُنین در پاریز قرائتخانه‌ای به همت میرزا حسین صفاری وجود داشت که کتاب‌ها و نشریاتی چون «کاوه» برلین و «عالم نسوان» به آن می‌رسید. او در سال‌های کودکی و نوجوانی از این منابع استفاده می‌کرد.

این مجموعه را باید از عواملی دانست که پسرک پاریزی را به نویسندگی تشویق کرد. حاصل نخستین تجربه‌هایش در سال‌های پایانی دبستان و دو سال ترک تحصیل اجباری، نوشتن روزنامه‌ای به نام «باستان» و مجله‌ای به نام «ندای پاریز» بود؛ نشریاتی دست‌نویس با دو یا سه مشترک. در میان مشترکانش، همان معلم دوران کودکی، سیداحمد هدایت‌زاده، نیز حضور داشت.
باستانی پاریزی تا کلاس چهارم یا پنجم ابتدایی در پاریز درس خواند و سپس در سال ۱۳۱۶ به دبستان بدر سیرجان رفت.

ششم ابتدایی در پاریز؛ پایان یک دوره و آغاز وقفه‌ای ناخواسته

باستانی پاریزی تا پایان کلاس ششم ابتدایی در پاریز درس خواند. اما میان این دوره و ادامه آموزش فاصله‌ای افتاد. باستانی پاریزی پس از پایان ابتدایی، دو سال ترک تحصیل اجباری داشت؛ سال‌هایی که با نوشتن و خواندن همراه شدند. او در همین دوره، در سال‌های ۱۳۱۸ و ۱۳۱۹، روزنامه‌ای به نام «باستان» و مجله‌ای به نام «ندای پاریز» می‌نوشت و در روستا منتشر می‌کرد. خودش می‌گوید دو یا سه مشترک داشت و یکی از خوش‌حساب‌ترین آن‌ها معلم کلاس سوم و چهارمش، سیداحمد هدایت‌زاده، بود.

این نشریات دست‌نویس بودند؛ نه چاپخانه‌ای در کار بود و نه شبکه توزیعی. بااین‌حال، برای نوجوانی که در روستایی کوچک زندگی می‌کرد، نوشتن روزنامه و مجله تجربه‌ای جدی بود: باید مطلبی می‌نوشت، آن را در قالب نشریه‌ای مرتب می‌کرد و به مشترکانی می‌رساند که بابت آن پول داده بودند.

در سال ۱۳۲۰، او برای ادامه تحصیل به دانشسرای مقدماتی کرمان رفت. این انتقال، نخستین جابه‌جایی مهم آموزشی او از زادگاهش بود.

دانشسرای مقدماتی کرمان؛ ماهی هشت تومان برای ادامه تحصیل

محمدابراهیم باستانی پاریزی برای ادامه تحصیل در دانشسرای مقدماتی کرمان، تنها به علاقه و استعداد خود تکیه نداشت؛ مسئله هزینه زندگی نیز در انتخاب او نقش داشت. خودش در گفت‌وگویی درباره دوران تحصیلش، علت رفتن به دانشسرا را بی‌پرده بیان کرده است: «به دلیل اینکه دانشسرا کمک‌خرجی می‌داد ماهی هشت تومان، در سال دوم هم شبانه‌روزی شد چون من از پاریز به کرمان می‌رفتم که ۴۵ فرسنگ (حدود ۲۵۰ کیلومتر) فاصله دارد، طبعاً زندگی یک جوان بی‌تجربه و بی‌درآمد در یک شهر چندان ساده نبود.» این چند جمله، روشن‌ترین روایت مستقیم او از شرایط تحصیل در آن دوره است.

پاریزی در نوجوانی

ایستاده از چپ نفر اول باستانی پاریزی است.

کمک‌هزینه ماهانه هشت تومان و امکان استفاده از شبانه‌روزی، دو امتیاز مشخصی بود که ادامه تحصیل را برای جوانی از پاریز عملی‌تر می‌کرد. باستانی پاریزی برای درس‌خواندن ناچار بود از محیط خانواده جدا شود و در شهری دیگر زندگی کند.

او پس از تحصیل در پاریز، در سال ۱۳۱۶ به دبستان بدر سیرجان رفت و پس از یک یا دو سال وقفه، دوره اول دبیرستان را در سیرجان گذراند. او سپس دانشسرای مقدماتی کرمان را به پایان رساند و در امتحان نهایی شاگرد دوم شد. سال ۱۳۲۵ به تهران رفت و در دانشسرای عالی ادامه تحصیل داد؛ در رشته‌ تاریخ.

باستانی پاریزی در مصاحبه‌اش درباره انتخاب رشته تاریخ نیز به جایگاه پدر اشاره می‌کند: «رشته تاریخ برای اینکه پدرم اهل تاریخ بود و من در زندگی کودکی با بسیاری از داستان‌ها و حوادث تاریخی در گفتار او آشنا شده و علاقه‌مند بودم.» او در همان پاسخ، درباره انتخاب دانشسرای عالی تهران نیز به کمک‌هزینه تحصیلی و خوابگاه امیرآباد اشاره می‌کند. بنابراین، در دو مرحله مهم تحصیلش، امکان برخورداری از کمک‌هزینه و محل اقامت، بخشی از شرایط واقعی ادامه درس‌خواندن بود.

پاریزی در دانشسرای کرمان
نشسته از چپ نفر دوم باستانی پاریزی است.

انتشار نخستین نوشتهٔ مطبوعاتی؛ ۱۳۲۱

نوجوانی که به دفاع از زنان قلم برداشت

در سال ۱۳۲۱، هنگامی که محمدابراهیم باستانی پاریزی هنوز درگیر وقفه‌ای در تحصیل بود و در زادگاهش به سر می‌برد، مقاله‌ای از او در نشریهٔ بیداری کرمان منتشر شد که عنوانش به‌تنهایی از موضوعی بحث‌برانگیز حکایت می‌کرد: «تقصیر با مردان است نه زن‌ها». او سال‌ها بعد، در گفت‌وگو با علی دهباشی در مجلهٔ بخارا، این نوشته را نخستین مقالهٔ چاپ‌شده‌اش دانست و گفت: «یک نوع فمینیسم ابتدایی را مطرح کرده بودم.» در واقع انتشار این مقاله، نخستین حضور شناخته‌شدهٔ او در مطبوعات بود؛ اسماعیل مرتضوی برازجانی، از معلمان کرمان، مطلبی دربارهٔ زنان نوشته بود که با آنچه باستانی پاریزی دربارهٔ جایگاه اجتماعی زنان می‌اندیشید، سازگار نبود. او پاسخی نوشت و بدون آنکه انتظار داشته باشد نوشته‌اش چاپ شود، آن را برای بیداری فرستاد. پاریزی می‌گوید مقاله را در پاسخ به نوشته‌ای پیشین فرستاد، نه در پی دعوتی از سوی نشریه یا با اطمینان از چاپ‌شدن آن؛ مقاله منتشر شد و نویسندهٔ نوجوان در آن از زنان دفاع کرد؛ از جمله با استناد به حضرت فاطمه، که در استدلال او نمونه‌ای برای رد محدودکردن نقش زنان به انتظارات رایج از آنان بود.

دربارهٔ تاریخ دقیق انتشار، دو روایت خود او کاملاً یکسان نیستند: در مصاحبهٔ بخارا، زمان چاپ مقاله «خردادماه ۱۳۲۱» ذکر شده، اما در خاطرهٔ مفصل‌ترش از «تیرماه سال ۱۳۲۱» نام می‌برد. بنابراین، سال انتشار را می‌توان با اطمینان بیشتری ثبت کرد. باستانی پاریزی در سال ۱۳۲۵ دورهٔ دانشسرای مقدماتی کرمان را به پایان رساند و در امتحان نهایی شاگرد دوم شد. خودش در روایت زندگی‌اش می‌نویسد:

ورود به دانشگاه تهران؛ ۱۳۲۶

تاریخ؛ انتخابی که در خانهٔ پدری ریشه داشت

باستانی پاریزی در پاسخ به این پرسش که چرا تاریخ خواند، توضیحی داده که از بسیاری از تفسیرهای بعدی دربارهٔ زندگی‌اش گویاتر است: «رشتهٔ تاریخ برای اینکه پدرم اهل تاریخ بود و من در زندگی کودکی با بسیاری از داستان‌ها و حوادث تاریخی در گفتار او آشنا شده و علاقه‌مند بودم.» او پس از آمدن به تهران در سال ۱۳۲۵، سال ششم ادبی را نیز در این شهر گذراند و در سال ۱۳۲۶ تحصیل در رشتهٔ تاریخ دانشگاه تهران را پی گرفت. در روایت خودنوشتش، از شاگرداول‌شدن در کلاس ششم ادبی مدرسهٔ مروی یاد می‌کند؛ موفقیتی که عکسش را به روزنامهٔ ترقی رساند. همچنین نوشته است که مقاله‌ها و شعرهایش در روزنامه‌های خاور، پولاد و ترقی چاپ می‌شدند و گاه در خواندنی‌ها بازنشر می‌شدند. به این ترتیب، هنگام ورود به دانشگاه، باستانی پاریزی دیگر صرفاً دانش‌آموزی علاقه‌مند به تاریخ نبود؛ تجربهٔ نوشتن و انتشار در مطبوعات را نیز پشت سر گذاشته بود.

احسان اشراقی، استاد تاریخ دانشگاه تهران و هم‌دورهٔ باستانی پاریزی، در مراسم یادبود او خاطره‌ای از سال‌های نخست اقامتشان در تهران نقل کرده است. اشراقی می‌گوید هر دو از شهرستان به تهران آمده بودند و چون هنوز محل اقامت مناسبی برای دانشجویان شهرستانی فراهم نشده بود، به توصیهٔ دوستان در حجره‌ای در مدرسهٔ شیخ عبدالحسین، معروف به مدرسهٔ ترک‌ها، ساکن شدند. به گفتهٔ او، یک سال در آنجا بودند و سپس به کوی دانشگاه در امیرآباد رفتند؛ اتاق‌هایشان کنار هم بود و فرصت معاشرت فراوان داشتند. اشراقی از داستان‌های ایران که از باستانی پاریزی می‌شنید نیز یاد کرده است. این خاطره، تصویری از شرایط واقعی زندگی دانشجویی و رابطهٔ او با یکی از هم‌نسلانش به دست می‌دهد.

پاریزی در پاریز

خود باستانی پاریزی نیز در گفت‌وگویی با کیهان فرهنگی توضیح داده بود که دانشسرای مقدماتی معمولاً به شاگردان اول و دوم امکان ادامهٔ تحصیل در دانشسرای عالی تهران را می‌داد و او به دلیل رتبهٔ دومش توانست به تهران بیاید.

انتشار «پیغمبر دزدان»؛ ۱۳۲۴

نامه‌هایی که از حافظهٔ پدر به نخستین کتاب او رسیدند

نخستین کتاب محمدابراهیم باستانی پاریزی در سال ۱۳۲۴، در کرمان منتشر شد؛ زمانی که هنوز دانش‌آموز دانشسرای مقدماتی بود. موضوع کتاب، نامه‌های شیخ محمدحسن زیدآبادی، روحانی‌ای مشهور به «پیغمبر دزدان» یا «نبی‌السارقین» بود؛ شخصیتی که لقب نامتعارفش، پیش از آنکه خواننده به محتوای نامه‌ها برسد، کنجکاوی‌اش را برمی‌انگیخت. باستانی پاریزی سال‌ها بعد توضیح داد که پدرش، حاج آخوند پاریزی، بعضی از این نامه‌ها را از حفظ می‌خواند و او آن‌ها را یادداشت می‌کرد؛ سپس نامه‌ها را گرد آورد و کتاب را فراهم کرد. به این ترتیب، شکل‌گیری نخستین کتابش با حافظه و روایت شفاهی پدر و گردآوری متنی ادبی پیوند خورد.

باستانی در شرح این اثر، نامه‌ها را نوشته‌هایی با «سبک ادبی جالب و طنزآمیز» توصیف کرده و گفته است که از زبان زیدآبادی خطاب به دوستانش نوشته شده‌اند. کتاب، بنابراین، نه تاریخ‌نگاری دانشگاهی به معنای متعارف آن، بلکه گردآوری و معرفی مجموعه‌ای از نامه‌های طنزآمیز بود؛ اثری که مواد اولیه‌اش از محیط فرهنگی زادگاه او آمده بود.

نکتهٔ جالب دربارهٔ سرنوشت کتاب، ادعای خود باستانی پاریزی دربارهٔ استقبال از آن است. او گفته بود کتاب «بدون تبلیغ» هجده بار چاپ شده است. با این حال، فهرست‌های کتاب‌شناختی دربارهٔ شمار چاپ‌ها یکسان نیستند: برخی از چاپ شانزدهم و برخی از چاپ هفدهم در سال ۱۳۸۲ یاد می‌کنند.

کتاب پیغمبر دزدان نوشته باستانی پاریزی

فارغ‌التحصیلی در رشتهٔ تاریخ؛ ۱۳۳۰

بازگشت به کرمان؛ هفت سال دور از دانشگاه

باستانی پاریزی در آذر ۱۳۳۰ از رشتهٔ تاریخ دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و برای انجام تعهد دبیری به کرمان بازگشت. خودش در گفت‌وگوی بخارا، با اشاره به رابطهٔ طولانی‌اش با دانشگاه تهران، تاریخ این بازگشت را دقیق ثبت کرده است: «در آذر 1330ش/ نوامبر 1951م. که فارغ‌التحصیل شدم برای انجام تعهد خدمت دبیری به کرمان رفتم». او در دبیرستان بهمنیار کرمان به تدریس تاریخ پرداخت و در سال ۱۳۳۳ مدیریت همان دبیرستان را بر عهده گرفت. این بازگشت، پایان مسیر دانشگاهی او نبود. باستانی پاریزی تا ۱۳۳۷ در کرمان ماند؛ در همان سال در آزمون دکتری تاریخ پذیرفته شد و بار دیگر به تهران رفت. در روایت خود، از این دوره به‌عنوان فاصله‌ای میان دو مرحلهٔ تحصیل در دانشگاه تهران یاد می‌کند: دورهٔ نخست، دانشجویی رشتهٔ تاریخ؛ دورهٔ دوم، بازگشت برای دکتری و آغاز کار در محیط دانشگاهی. زندگی حرفه‌ای او در سال‌های بعد، از تدریس دبیرستانی در کرمان به فعالیت در دانشگاه تهران رسید.

محمد ابراهیم باستانی پاریزی در ایام جوانی

معلمی در کرمان و ازدواج با حبیبه حایری جعبی؛ ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۷

هفت سال تدریس؛ همسری که پشتوانهٔ سال‌های پُرنوشتن شد

باستانی در سال ۱۳۳۳ با حبیبه حایری آشنا شد و با او ازدواج کرد. نکتهٔ مهم این دوره را خود باستانی پاریزی، سال‌ها بعد، در شرح زندگی‌اش ثبت کرده است: «این زن در تمام مراحل زندگی همراه و مشوق من بود و از بسیاری از حقوق خود صرف‌نظر کرد تا من توانستم اندکی بیش از ۵۵ جلد کتاب و کمی کمتر از هزار مقاله بنویسم». این جمله، شهادت مستقیم او دربارهٔ سهم همسرش در زندگی حرفه‌ای اوست؛ زنی که نامش معمولاً در زندگی‌نامه‌های کوتاه، فقط در حد نام همسر و مادر دو فرزند ذکر می‌شود.

حبیبه حایری و باستانی پاریزی در همان سال‌های کرمان، زندگی مشترکشان را با کار آموزشی او پیوند زدند. باستانی پاریزی نوشته است که در سال ۱۳۳۳، پس از آشنایی و ازدواج با حبیبه خانم، مدیریت دبیرستان بهمنیار را بر عهده گرفت. در همین دوره نیز نوشتن را کنار نگذاشت و نشریهٔ هفتواد را در کرمان منتشر کرد و پس از پذیرفته‌شدن در آزمون دکتری تاریخ، با موافقت همسرش به تهران بازگشت.

حبیبه حایری در پنجم شهریور ۱۳۷۹ درگذشت؛ باستانی پاریزی بعدها از رفتن او با بیتی از حافظ یاد کرد: «خویش آسوده شد و کار مرا مشکل کرد».

باستانی پاریزی و همسرش حبیبه حائری باستانی پاریزی همسرش حبیبه حائری و فرزندانشان حمید و حمیده

«هفتواد»؛ مجله‌ای در کرمان و تجربه‌ای پیش از دانشگاه تهران (۱۳۳۶–۱۳۳۷)

باستانی پاریزی پیش از آنکه به یکی از چهره‌های شناخته‌شدهٔ تاریخ‌نگاری دانشگاهی ایران تبدیل شود، تجربهٔ انتشار نشریه را در کرمان آزموده بود. «هفتواد» در سال‌های ۱۳۳۶ و ۱۳۳۷ منتشر شد؛ در کتاب‌شناسی آثار او، هفتواد در کنار دو اثر پیشین مرتبط با کرمان، یعنی نشریهٔ فرهنگ کرمان (۱۳۳۳) و راهنمای آثار تاریخی کرمان (۱۳۳۵)، ثبت شده است. این ترتیب زمانی نشان می‌دهد که انتشار مجله در ادامهٔ توجه او به فرهنگ و تاریخ زادبومش قرار داشت.

روایت خود باستانی پاریزی از هفتواد

یک از مقالات او در هفتواد کرمان این عنوان را داشت: «درین شهر، همه راه‌ها به بن‌بست ختم می‌شود.» انتخاب چنین عنوانی، برخلاف عنوانی صرفاً تاریخی یا ادبی، لحن انتقادی دارد و مسئله‌ای مربوط به وضعیت یک شهر را پیش می‌کشد.

انتشار مجله بخشی از زندگی حرفه‌ای باستانی پاریزی در کرمان بود. در این سال‌ها، علاوه بر کار آموزشی، نوشتن و انتشار آثار مرتبط با تاریخ و فرهنگ کرمان را ادامه داد. پذیرش در دورهٔ دکتری تاریخ، مسیر زندگی او را دوباره به تهران کشاند؛ سال بعد نیز کارش را در مجلهٔ دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد.

بازگشت به دانشگاه تهران؛ رساله‌ای دربارهٔ ابن‌اثیر و آغاز یک کار ترجمه‌ای مهم

او در شرح زندگی خود نوشته است که رسالهٔ دکتری‌اش دربارهٔ کتاب الکامل فی التاریخ اثر عزالدین ابن‌اثیر بود و بخش عمدهٔ این اثر را نیز ترجمه کرد. حاصل این کار در کتابی با عنوان «اخبار ایران از الکامل ابن‌اثیر» انتشار یافت؛ اثری که انتشارات دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۹، در مجموعهٔ «گنجینهٔ تاریخ و تمدن»، منتشر کرد. باستانی پاریزی در خاطراتش توضیح می‌دهد که این تجربهٔ ترجمه از عربی، او را به ترجمهٔ اثری دیگر نیز ترغیب کرد: اصول حکومت آتن نوشتهٔ ارسطو.

باستانی در همان دوره وارد محیط اداری و علمی دانشگاه تهران شد. به روایت خودش، پس از کار در موزهٔ ایران باستان، به مجلهٔ دانشکدهٔ ادبیات منتقل شد؛ زندگی‌نامه‌های منتشرشده نیز آغاز فعالیت دانشگاهی او را در سال ۱۳۳۸ ثبت کرده‌اند. بدین‌ترتیب، پژوهش دربارهٔ تاریخ‌نگاری ابن‌اثیر در کنار تدریس و کار دانشگاهی قرار گرفت و ترجمهٔ بخشی از الکامل به یکی از آثار منتشرشدهٔ او بدل شد.

کتابشناسی باستانی پاریزی

انتشار «راهنمای آثار تاریخی کرمان»؛ ۱۳۳۵

انتشار «راهنمای آثار تاریخی کرمان» در سال ۱۳۳۵، از نخستین نشانه‌های توجه مستقل باستانی پاریزی به میراث تاریخی زادگاهش بود. او در سال‌هایی این کتاب را منتشر کرد که هنوز در کرمان زندگی می‌کرد و پیش از انتقال به دانشگاه تهران، تجربهٔ معلمی و فعالیت فرهنگی و مطبوعاتی را پشت سر گذاشته بود. این اثر در کتاب‌شناسی او ذیل آثار مربوط به کرمان قرار می‌گیرد؛ گروهی که بعدها کتاب‌هایی چون «تاریخ کرمان»، «منابع و مآخذ تاریخ کرمان»، «سلجوقیان و غز در کرمان» و «جغرافیای کرمان» را نیز دربرگرفت. تفاوت این عنوان‌ها نشان می‌دهد که کار او دربارهٔ تاریخ محلی به یک روایت تاریخی واحد محدود نماند: معرفی آثار تاریخی، گردآوری منابع، تصحیح متن‌های تاریخی و بررسی دوره‌های سیاسی منطقه، مسیرهای متفاوت این مجموعه بودند. «راهنمای آثار تاریخی کرمان» از حیث تاریخ انتشار، پیش از «تاریخ کرمان» و «منابع و مآخذ تاریخ کرمان» قرار می‌گیرد و بنابراین در آغاز مرحله‌ای از فعالیت او جای دارد که شناخت آثار و پیشینهٔ تاریخی منطقه را به یکی از محورهای پژوهشش بدل کرد. اهمیت این نقطهٔ عطف را باید در پیوند آن با مجموعهٔ بعدی آثار کرمان‌شناسی او دید؛ آثاری که به‌تدریج منابع و موضوعات متنوع‌تری را وارد پژوهش تاریخی او کردند.

انتشار «خاتون هفت قلعه»؛ ۱۳۴۲

«خاتون هفت قلعه» در سال ۱۳۴۲ منتشر شد و بعدها به یکی از عنوان‌های مجموعه‌ای پیوست که باستانی پاریزی آن را «سبعهٔ ثمانیه» می‌نامید؛ مجموعه‌ای از کتاب‌ها که عنوانشان با عدد هفت پیوند دارد و بعدها «هشتُ‌الهفت» نیز به آن افزوده شد. کتاب «خاتون هفت قلعه» صرفاً شرح زندگی زنان نامدار نیست؛ موضوع آن با زنان، قلعه‌ها و بناهایی پیوند دارد که نام یا روایت تاریخی‌شان با واژهٔ «دختر» گره خورده است. در پژوهش‌های مربوط به تاریخ زنان در آثار باستانی پاریزی، نمونه‌هایی چون قلعه‌دختر فارس، قلعه‌دختر خراسان، قلعه‌دختر میانه و قلعه‌دختر هرات در ارتباط با این کتاب ذکر شده‌اند. این نمونه‌ها امکان می‌دهند که نام یک بنا فقط نشانه‌ای جغرافیایی تلقی نشود، بلکه در پیوند با روایت‌ها و حافظهٔ تاریخی جوامع محلی بررسی شود. کتاب‌شناسی چاپ‌های بعدی نیز از تداوم انتشار اثر خبر می‌دهد؛ چاپ دوم آن را مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر منتشر کرد و نسخهٔ ثبت‌شده در فهرست کتابخانه‌های دانشگاهی ۵۱۶ صفحه، به‌علاوهٔ صفحات تصویری، دارد و شامل کتاب‌نامه و نمایه است. جایگاه این کتاب در کارنامهٔ باستانی پاریزی از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد او برای طرح موضوعات تاریخی به مرزهای سیاست و سلسله‌ها محدود نمی‌ماند و بناها، نام‌ها و روایت‌های مرتبط با زنان را نیز وارد نوشته‌های تاریخی خود می‌کرد.

کتاب خاتون هفت قلعه

انتشار «یعقوب لیث»؛ ۱۳۴۴

کتاب «یعقوب لیث» در سال ۱۳۴۴ منتشر شد و به بنیان‌گذار صفاریان و زمینه‌های اجتماعی و سیاسی قدرت‌گیری او در سیستان می‌پردازد. ساختار فصل‌های کتاب نشان می‌دهد که باستانی پاریزی روایت زندگی یعقوب را به گزارش جنگ‌ها و فتوحات محدود نکرده است: عنوان‌هایی مانند «قیام عیاران»، «بهره‌برداری از قیام»، «یعقوب پیش از قدرت»، «خوارج قهرمانان هیرمند»، «عیاران، جوانمردان شبگرد»، «عوارض قحط و خشکسالی»، «اوضاع اجتماعی سیستان» و «ترتیب امور اجتماعی شهر» در کنار فصل‌های مربوط به لشکرکشی‌ها قرار گرفته‌اند. این چینش، حرکت از زمینه‌های اجتماعی و گروه‌های محلی به سوی قدرت سیاسی و نظامی را در طرح کتاب آشکار می‌کند. سیستان در این روایت فقط زادگاه یک فرمانروا نیست؛ محیطی است که عیاران، خوارج، خشکسالی و مناسبات اجتماعی در آن درک مسیر قدرت‌گیری یعقوب را ممکن می‌کنند. کتاب در چاپ نخست ۱۳۴۴ منتشر شد و نسخه‌ای که در فهرست کتابخانهٔ دانشگاه مطالعات خارجی توکیو ثبت شده، ۳۵۱ صفحه دارد و در صفحات ۳۲۳ تا ۳۲۷ کتاب‌نامه را جای داده است. کتاب بعدها به چاپ‌های متعدد رسید و به زبان عربی نیز ترجمه شد؛ ترجمه‌ای که در سال ۱۹۷۶ در قاهره منتشر شد. این دو نکته، هم استمرار انتشار اثر و هم عبور آن از مخاطب فارسی‌زبان را نشان می‌دهد. اهمیت کتاب در کارنامهٔ باستانی پاریزی، توجه به تاریخ یک دولت ایرانی پس از اسلام از راه بررسی بستر اجتماعی و نیروهای محلی شکل‌دهندهٔ آن است.

انتشار «تلاش آزادی»؛ ۱۳۴۷

«تلاش آزادی» به تاریخ سیاسی مشیرالدوله، میرزا حسن‌خان پیرنیا، و نقش او در تحولات منتهی به استقرار مشروطه اختصاص دارد. سرگذشت کتاب نیز بخشی از تاریخ شکل‌گیری آن است: باستانی پاریزی ابتدا در مهر ۱۳۴۱ شرح حال مشیرالدوله را منتشر کرد؛ انگیزهٔ اولیه، درخواست ناشر برای افزودن زندگی‌نامه‌ای کوتاه به چاپ تازهٔ «ایران باستان» مشیرالدوله بود. اما هنگام نگارش دریافت که زندگی سیاسی و اجتماعی او را نمی‌توان در چند صفحه خلاصه کرد. مشیرالدوله در حدود دو دهه از پرتحول‌ترین دوره‌های تاریخ ایران در امور سیاسی کشور نقش داشت؛ ازاین‌رو متن اولیه گسترش یافت و در چاپ بعدی با عنوان «تلاش آزادی» در سال ۱۳۴۷ انتشار پیدا کرد. باستانی پاریزی در روایت خود به خانوادهٔ مشیرالدوله نیز توجه دارد: حسن پیرنیا و برادرش حسین مؤتمن‌الملک، برخلاف پدرشان، به آزادی و قانون گرایش داشتند، زبان خارجی می‌دانستند و با جهان بیرون آشنا بودند. در روایتی که از کتاب نقل شده، فرمان مشروطه در حضور جمع با صدای بلند خوانده می‌شود و این صحنه به نقش فرزندان صدر اعظم مستبد در انتشار فرمان مشروطه پیوند می‌خورد. اثر به تصاویر رجال سیاسی دورهٔ مشروطه نیز آراسته است. «تلاش آزادی» در کتاب‌شناسی آثار باستانی پاریزی از کتاب‌های پربازچاپ او شمرده شده و در فهرست‌های آثارش به دریافت جایزهٔ یونسکو اشاره شده است. این کتاب در کارنامهٔ او نقطه‌ای مهم است، زیرا زندگی یک سیاست‌مدار را از قالب زندگی‌نامهٔ فردی بیرون می‌آورد و به مسئلهٔ قانون، آزادی و تغییر سیاسی در ایران مشروطه متصل می‌کند.

انتشار «سیاست و اقتصاد عصر صفوی»؛ ۱۳۴۸

«سیاست و اقتصاد عصر صفوی» در سال ۱۳۴۸ از سوی بنگاه مطبوعاتی صفی‌علیشاه در تهران منتشر شد. کتاب با ۵۳۳ صفحه و چند برگ تصویر، اثری مفصل دربارهٔ تاریخ ایران در دورهٔ صفوی است و کتاب‌نامه و نمایه دارد. عنوان کتاب، سیاست و اقتصاد را در یک چارچوب پژوهشی واحد قرار می‌دهد؛ یعنی تاریخ دولت صفوی را نمی‌توان تنها با شرح پادشاهان، جنگ‌ها و مناسبات درباری توضیح داد، بلکه باید سازمان درآمدها، مالیات، تجارت، پول، هزینه‌های حکومت و توزیع ثروت را نیز بررسی کرد. در فهرست‌های محتوایی نسخه‌های این اثر، موضوعاتی چون زمین و درآمد، امنیت راه‌ها، بازرگانی، مالیات، پول، مخارج حکومت، ثروت و تجمل و نشانه‌های افول دیده می‌شود. کنار هم قرار گرفتن این مسائل امکان می‌دهد که رابطهٔ ادارهٔ کشور با گردش کالا و منابع مالی و نیز تأثیر شرایط اقتصادی بر توان سیاسی حکومت بررسی شود. انتخاب این موضوع با مسیر پژوهشی باستانی پاریزی تناسب داشت: او پیش از این کتاب، در «تلاش آزادی» تاریخ سیاسی یک چهرهٔ مؤثر در مشروطه را بررسی کرده بود و در این اثر به پیوند ساختار قدرت و اقتصاد در دوره‌ای تاریخی دیگر پرداخت. کتاب‌شناسی‌ها چاپ پنجم اثر را در سال ۱۳۷۸ ثبت کرده‌اند؛ همچنین وجود نسخه‌های آن در چند کتابخانهٔ دانشگاهی خارج از ایران، از جمله در ژاپن، نشان می‌دهد که کتاب در مجموعه‌های پژوهشی تاریخ ایران نگهداری شده است. این اثر از مهم‌ترین نمونه‌های کار باستانی پاریزی در بررسی اقتصاد تاریخی ایران است؛ رویکردی که درآمد، مالیات و تجارت را جزئی حاشیه‌ای از تاریخ سیاسی نمی‌بیند، بلکه آن‌ها را در فهم سازوکار حکومت و دگرگونی‌های آن دخیل می‌داند.

کتاب سیاسیت و اقتصاد عصر صفوی

سفر پژوهشی به پاریس؛ ۱۳۴۹

سفر پژوهشی باستانی پاریزی به پاریس در سال ۱۳۴۹، بخشی از مرحله‌ای از زندگی او بود که در آن فعالیت دانشگاهی و پژوهش تاریخی با تجربهٔ سفر پیوند خورد. این سفر در عنوان کتابی که دو سال بعد منتشر کرد، به بخشی از یک مسیر گسترده‌تر بدل شد: «از پاریز تا پاریس». بااین‌حال، پاریس در عنوان کتاب پایان مسیر نیست؛ نام پاریز، زادگاه نویسنده، در کنار نام پاریس قرار گرفته تا فاصلهٔ جغرافیایی میان روستای کرمانی و یکی از مراکز مهم فرهنگی اروپا را به چارچوبی برای روایت سفرها تبدیل کند. باستانی پاریزی در معرفی کتاب، آن را مجموعه‌ای از سفرنامه‌های کوتاه می‌خواند و می‌گوید سفرهای زندگی‌اش از کوهستان پاریز آغاز شده و سفر به آکسفورد از تجربه‌های شگفت‌انگیز او بوده است. این نگاه نشان می‌دهد که سفر برای او فقط ثبت مسیر و مقصد نبود؛ سفرنامه امکان کنار هم گذاشتن تجربه‌های متفاوت و بازاندیشی دربارهٔ جامعه و فرهنگ را فراهم می‌کرد. «از پاریز تا پاریس» در سال ۱۳۵۱ منتشر شد و هشت بخش آن سفرهایی در عراق، شیراز، تبریز، رومانی، مشهد، اروپا و آکسفورد را دربرمی‌گیرد. در نتیجه، سفر پژوهشی سال ۱۳۴۹ را باید در ارتباط با گسترش تجربهٔ بین‌المللی او و نیز تبدیل تجربهٔ سفر به نوشته‌ای ادبی و تاریخی فهمید.

انتشار «از پاریز تا پاریس»؛ ۱۳۵۱

«از پاریز تا پاریس» نخستین‌بار در سال ۱۳۵۱ منتشر شد و باستانی پاریزی در معرفی آن، کتاب را «مجموعهٔ چند سفرنامه» می‌خواند؛ مجموعه‌ای از شرح کوتاه سفرها که به تعبیر خودش مقدمهٔ «سفر درون» هستند. کتاب پنج مقدمه و هشت بخش دارد: «در کنار فرات» دربارهٔ سفر عراق، «جشن هنر» دربارهٔ شیراز، «در خاک پاک»، «شهر تبریز است و کوی گلستان» دربارهٔ تبریز، «پرده‌هایی از میان‌پرده» دربارهٔ رومانی، «هزارهٔ بیهقی» دربارهٔ مشهد، «از پاریز تا پاریس» دربارهٔ سفر اروپا و «کنگره‌ای در اکسفورد». این ترکیب، کتاب را از سفرنامه‌ای محدود به یک مقصد خارج می‌کند؛ خواننده با مجموعه‌ای از تجربه‌های سفر در ایران و بیرون از ایران روبه‌روست که هر کدام زمینهٔ فرهنگی و تاریخی متفاوتی دارند. مسیر کتاب از عراق و شهرهای ایران تا رومانی، اروپا و آکسفورد امتداد می‌یابد، اما عنوان اصلی همچنان نام پاریز را در کنار پاریس نگه می‌دارد. این انتخاب، فاصلهٔ میان زادگاه نویسنده و مقصدهای دوردست را به محور روایی اثر تبدیل می‌کند. باستانی پاریزی در همان توضیح کوتاه، سفر را نه فقط جابه‌جایی مکانی، بلکه راهی برای شناخت درونی معرفی می‌کند؛ ازاین‌رو کتاب را می‌توان در مرز میان سفرنامه، خاطره و تأمل فرهنگی خواند. کتاب در چاپ‌های بعدی نیز منتشر شد و کتاب‌شناسی‌ها چاپ هشتم آن را در سال ۱۳۸۱ ثبت کرده‌اند. این استمرار انتشار نشان می‌دهد که اثر از نوشته‌های شناخته‌شدهٔ او برای مخاطبان عمومی بوده است.

کتاب از پاریس تا پاریز

انتشار «حماسهٔ کویر»؛ ۱۳۵۶

«حماسهٔ کویر» در کتاب‌شناسی آثار باستانی پاریزی با سال ۱۳۵۶ ثبت شده است؛ بنابراین نباید انتشار آن را به سال ۱۳۵۰ نسبت داد، سالی که در همان فهرست برای کتاب «شاهنامه آخرش خوش است» آمده است. «حماسهٔ کویر» در شمار آثار شناخته‌شدهٔ نویسنده قرار دارد و چاپ‌های بعدی آن نیز در فهرست کتاب‌شناسی‌ها ثبت شده‌اند؛ برای نمونه، چاپ چهارم کتاب در سال ۱۳۸۲ منتشر شده است. عنوان اثر، کویر را نه صرفاً یک پهنهٔ طبیعی، بلکه موضوعی برای روایت تاریخی و فرهنگی قرار می‌دهد؛ این رویکرد با گسترهٔ نوشته‌های باستانی پاریزی سازگار است که در آن‌ها تاریخ محلی، خاطره، حکایت و فرهنگ عامه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. در یکی از نقل‌هایی که از کتاب منتشر شده، نویسنده خاطره‌ای از سفر به پاکستان روایت می‌کند: او با نوجوانی روبه‌رو می‌شود که فارسی نمی‌دانسته، اما پدرش را صدا می‌زند و پدر به فارسی با او سخن می‌گوید؛ سپس نمونه‌ای مشابه را از سفر به اردبیل بازمی‌گوید، جایی که مردی ترک‌زبان برای گفت‌وگو با او پسر محصلش را صدا می‌زند و پسر به فارسی پاسخ می‌دهد. این دو خاطره برای نویسنده شاهدی بر گستردگی حوزهٔ فارسی‌زبانی و نقش زبان فارسی در ارتباط میان مردمان مناطق گوناگون است. ارزش این نمونه در آن است که بحث زبان را از گزاره‌ای انتزاعی به مشاهده‌ای روایی در دو موقعیت جغرافیایی متفاوت تبدیل می‌کند. «حماسهٔ کویر» در کارنامهٔ باستانی پاریزی نمونه‌ای از شیوهٔ او در پیوند دادن خاطرهٔ شخصی و مشاهدهٔ اجتماعی با موضوعات گسترده‌تر تاریخ و فرهنگ ایران است.

انتشار «باستانی پاریزی و هزاران سال انسان»؛ ۱۳۹۰

کتاب «باستانی پاریزی و هزاران سال انسان» نوشتهٔ کریم فیضی، در سال ۱۳۹۰ از سوی مؤسسهٔ اطلاعات منتشر شد. این کتاب در چاپ نخست نزدیک به ۷۸۸ صفحه دارد و از دو بخش تشکیل شده است: بخش نخست، «زندگی و زمانه»، به زندگی، خاطرات و تجربه‌های شخصی باستانی پاریزی اختصاص دارد؛ بخش دوم، دیدگاه‌ها و خاطرات او دربارهٔ چهره‌های معاصر را به ترتیب الفبایی گرد آورده است. در این بخش، بیش از ۳۰۰ شخصیت از حوزه‌های فرهنگ، ادبیات، تاریخ، سیاست و هنر مطرح شده‌اند؛ از جمله دکتر نصر، هوشنگ ابتهاج، احمد شاملو، عبدالحسین زرین‌کوب، ایرج افشار، محمدعلی جمال‌زاده و محمدعلی اسلامی ندوشن.

اهمیت کتاب در آن است که باستانی پاریزی را فقط از راه زندگی‌نامهٔ شخصی‌اش معرفی نمی‌کند؛ شبکهٔ ارتباطات فکری و فرهنگی او را نیز آشکار می‌سازد. یادکرد او از افراد مختلف، در کنار خاطرات همکاری، دوستی و گفت‌وگو، تصویری از فضای فرهنگی ایران در بخش بزرگی از قرن چهاردهم خورشیدی به دست می‌دهد. از این منظر، کتاب هم سندی برای شناخت خود باستانی پاریزی است و هم مجموعه‌ای از داوری‌ها و خاطرات دربارهٔ شخصیت‌هایی که او از نزدیک می‌شناخت یا آثارشان را دنبال می‌کرد.

ابراهیم باستانی پاریزی ابراهیم باستانی پاریزی ابراهیم باستانی پاریزی ابراهیم باستانی پاریزی ابراهیم باستانی پاریزی

تاریخ اجتماعی در نگاه باستانی پاریزی

یکی از ویژگی‌های فکری باستانی پاریزی که در خاطرات و نوشته‌هایش تکرار می‌شود، پیوند تاریخ با تجربهٔ زیسته و زبان ادبی است. او در گفت‌وگوی مفصل خود با علی دهباشی در مجلهٔ بخارا، زندگی شخصی‌اش را با رویدادهای بزرگ تاریخی گره می‌زند: از مشاهدهٔ عبور رضاشاه در مسیر سیرجان و رفتن او به بندرعباس در سال ۱۳۲۰، تا تجربهٔ ملی‌شدن نفت، کودتای ۲۸ مرداد، اقامت در پاریس و انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷. او می‌گوید در سال‌های طولانی کار دانشگاهی، پله‌های دانشکده را معمولاً دو تا یکی بالا می‌رفته و مسیر ترقی دانشگاهی‌اش را هم به همین شیوه پیموده است. این جزئیات، شیوهٔ خاص او را نشان می‌دهند: تاریخ کلان از خلال خاطرهٔ فردی، مشاهدهٔ روزمره و شوخی با خویشتن روایت می‌شود.

کتاب کریم فیضی از این جهت ارزش دارد که چنین نگاه‌هایی را در کنار داوری‌های باستانی پاریزی دربارهٔ صدها شخصیت گرد آورده است. خواندن آن امکان می‌دهد هم با خاطرات شخصی مورخ آشنا شویم و هم ببینیم او معاصرانش را چگونه ارزیابی می‌کرد؛ یعنی چه کسانی در حافظهٔ فرهنگی او برجسته می‌شدند و تجربهٔ دوستی، همکاری یا مطالعه چگونه بر داوری تاریخی‌اش اثر می‌گذاشت. این کتاب در واپسین سال‌های زندگی باستانی پاریزی منتشر شد و به‌نوعی فرصت دیگری فراهم کرد تا او دربارهٔ زندگی خود و آدم‌هایی که در شکل‌گیری جهان فکری‌اش سهم داشتند، سخن بگوید.

ابراهیم باستانی پاریزی ابراهیم باستانی پاریزی ابراهیم باستانی پاریزی ابراهیم باستانی پاریزی ابراهیم باستانی پاریزی

درگذشت؛ ۵ فروردین ۱۳۹۳

محمدابراهیم باستانی پاریزی بامداد سه‌شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۳، در 89سالگی، در بیمارستان مهر تهران درگذشت. گزارش‌های زمان درگذشت، بیماری کبد و کهولت سن را علت مرگ او اعلام کردند؛ او حدود یک ماه پیش از مرگ درگیر بیماری بود. خبر درگذشتش برای همکاران دانشگاهی فقط فقدان یک مورخ پرکار نبود؛ آنان از دوستی چندین‌دهه‌ای با او و از ویژگی‌های شخصیتی‌اش سخن گفتند. احسان اشراقی، استاد دانشگاه تهران و دوست قدیمی او، گفته است که از سال ۱۳۲۴، از دوران دانشسرای عالی، با باستانی پاریزی همدم و هم‌صحبت بوده و تا روزهای پایانی عمرش با او ارتباط داشته است. اشراقی از آخرین دیدارهای خود چنین یاد کرده است: باستانی پاریزی را در دانشگاه با حالی نزار دیده و وقتی از علت ناخوشی‌اش پرسیده، پاسخ شنیده است که مدتی است بیمار است و پزشکان با کمک کورتون او را سرپا نگه داشته‌اند. چند روز بعد، اشراقی به خانه‌اش رفت و دید که حالش بدتر شده و دیگر توان سخن‌گفتن ندارد. این روایت از نزدیک‌ترین گواهی‌های منتشرشده دربارهٔ روزهای پایانی زندگی اوست.

خاطره‌ای دیگر از روزهای بیماری او را حجتی کرمانی نقل کرده است. او می‌گوید هنگامی که برای عیادت به بیمارستان رفت، کتابی را که از مقالات مربوط به هشتادسالگی باستانی پاریزی گردآوری شده بود، نزد او برد. باستانی پاریزی به جای پاسخ رسمی یا تشکر معمول، داستان پزشکی را تعریف کرد که در برابر درمان بیمار بی‌پول، از او خواسته بود بخشی از باغچه را بیل بزند تا دستمزدش پرداخت شود؛ سپس با همان طنز آشنای خود به عیادت‌کننده گفت که نه گل آورده و نه شیرینی، پس دستگیرهٔ تخت را بچرخاند تا تخت صاف شود و آمدنش بی‌فایده نماند.

وداع با محمد ابراهیم باستانی پاریزی

باستانی پاریزی در وصیت خود خواسته بود در کنار همسرش، حبیبه حایری، به خاک سپرده شود. پس از درگذشت او، پیکرش در قطعهٔ ۲۵۰ بهشت زهرا در کنار همسرش دفن شد؛ این انتخاب با پیوند عمیق زندگی شخصی او و همسرش تناسب داشت، زنی که سال‌ها در کنار او زندگی کرده بود و در خاطراتش نیز از او یاد می‌کرد.

در کنار این روایت‌های شخصی، سخنان همکارانش تصویری از جایگاه علمی او به دست می‌دهند. احسان اشراقی شیوهٔ تاریخ‌نگاری او را برخوردار از طنز و عبارت‌های نغز می‌دانست و تأکید می‌کرد که همین ویژگی، نوشته‌های تاریخی‌اش را خواندنی کرده است. محمدتقی امامی نیز در مراسم بزرگداشت او گفته بود: «پاریزی استاد تاریخ مردم بود و تاریخ را برای مردم می‌نوشت.» این تعبیر، یکی از دقیق‌ترین توصیف‌ها از ویژگی شاخص کار اوست.

پاریزی دو فرزند دارد: مهندس‌حمید باستانی پاریزی (مهندس راه و ساختمان،مقیم تهران)؛ مهندس حمیده باستانی پاریزی (مهندس مکانیک،مقیم‌تورنتو کانادا).

درگذشت او پایان فعالیت رسمی یک استاد دانشگاه بود، اما نه پایان حضورش در فرهنگ مکتوب ایران. بیش از شصت عنوان کتاب و شمار فراوانی مقاله، یادداشت و مقدمه از او برجای مانده است. آثارش نشان می‌دهند که تاریخ‌نگاری می‌تواند هم‌زمان مستند، ادبی و مردم‌خوان باشد؛ می‌تواند در کنار سیاست و حکومت، زندگی مردم، فرهنگ محلی، زنان، زبان و خاطره را نیز موضوع پژوهش قرار دهد. همین پیوند میان دانش تاریخی و روایت ادبی است که باستانی پاریزی را از بسیاری از تاریخ‌نگاران هم‌دوره‌اش متمایز می‌کند.

منابع و مآخذ

کتاب‌ها و آثار

  1. باستانی پاریزی، محمدابراهیم. آثار پیغمبر دزدان. کرمان، ۱۳۲۴.
  2. باستانی پاریزی، محمدابراهیم. راهنمای آثار تاریخی کرمان. ۱۳۳۵.
  3. باستانی پاریزی، محمدابراهیم. خاتون هفت قلعه. تهران، مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر، ۱۳۴۲.
  4. باستانی پاریزی، محمدابراهیم. یعقوب لیث. ۱۳۴۴.
  5. باستانی پاریزی، محمدابراهیم. تلاش آزادی. ۱۳۴۷.
  6. باستانی پاریزی، محمدابراهیم. سیاست و اقتصاد عصر صفوی. تهران: بنگاه مطبوعاتی صفی‌علیشاه، ۱۳۴۸. رکورد کتاب‌شناختی در CiNii Books.
  7. باستانی پاریزی، محمدابراهیم. از پاریز تا پاریس. ۱۳۵۱.
  8. باستانی پاریزی، محمدابراهیم. حماسهٔ کویر. ۱۳۵۶.
  9. بایرامی، سمانه. محمدابراهیم باستانی پاریزی. مجموعهٔ «شخصیت‌های مانا». تهران: انتشارات سوره مهر، ۱۴۰۳–۱۴۰۴.
  10. فیضی، کریم. باستانی پاریزی و هزاران سال انسان. تهران: مؤسسهٔ اطلاعات، ۱۳۹۰.

گفت‌وگوها و نوشته‌های خودنوشت باستانی پاریزی

  1. باستانی پاریزی، محمدابراهیم. «مور بی‌چاره (گفت‌وگو با دکتر باستانی پاریزی)». گفت‌وگو و تنظیم علی دهباشی. بخارا، ش. ۴۶، آذر و دی ۱۳۸۴. متن گفت‌وگو.
  2. باستانی پاریزی، محمدابراهیم. «زندگی شادروان محمدابراهیم باستانی پاریزی به روایت خود وی». بخارا، ش. ۴۶، آذر و دی ۱۳۸۴. بازنشر آنلاین، ۶ آوریل ۲۰۱۴. متن روایت خودنوشت.
  3. باستانی پاریزی، محمدابراهیم. «شعر فارسی با تاریخ بیگانه نیست». گفت‌وگو؛ مشخصات نشریه و تاریخ انتشار در متن مبنا ذکر نشده است.
  4. باستانی پاریزی، محمدابراهیم. گفت‌وگو با کیهان فرهنگی، دی ۱۳۶۶؛ بازنشر متن گفت‌وگو دربارهٔ تحصیلات و مسیر دانشگاهی.

مقاله‌های پژوهشی و زندگی‌نامه‌ای

  1. جلالی فراهانی، احمد. «رها در معرکهٔ تاریخ». انسان‌شناسی و فرهنگ. متن مقاله.
  2. جلالی فراهانی، احمد. «دربارهٔ محمدابراهیم باستانی پاریزی؛ در معرکهٔ تاریخ». انسان‌شناسی و فرهنگ، ۵ فروردین ۱۳۹۳. متن مقاله.
  3. طهرانی، طاهره. «مروری بر زندگی و کارنامهٔ نقّال شیرین‌زبان تاریخ». خبرگزاری مهر، ۳ دی ۱۴۰۳.
  4. «به بهانهٔ زادروز محمدابراهیم باستانی پاریزی». پرسون. متن مقاله.
  5. «باستانی پاریزی، محمدابراهیم». ویکی‌جو، دانشنامهٔ آزاد پارسی.
  6. «باستانی پاریزی، وارث والاتبار بیهقی». علم‌نت؛ مدخل کتاب‌شناختی و اطلاعات مرتبط با آثار دربارهٔ باستانی پاریزی. رکورد مقاله.
  7. «محمدابراهیم باستانی پاریزی، نویسنده، مورخ، شاعر ایرانی و از درویشان گنابادی». ایران‌وایر، ۱۶ تیر ۱۴۰۰. متن زندگی‌نامه.
  8. «محمدابراهیم باستانی پاریزی درگذشت». ایران‌وایر، ۵ فروردین ۱۳۹۳. متن گزارش.
  9. آزموده، محسن. «در رثای مورخ مردمی؛ یادبودی برای محمدابراهیم باستانی پاریزی». هامون ایران، ۲۷ اسفند ۱۳۹۳. متن گزارش.
  10. «دربارهٔ محمدابراهیم باستانی پاریزی». انسان‌شناسی و فرهنگ، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷. متن زندگی‌نامه.

گزارش‌های خبری و یادبودها

  1. «محمدابراهیم باستانی پاریزی درگذشت». خبرگزاری تسنیم، ۵ فروردین ۱۳۹۳. متن خبر.
  2. «پیکر استاد باستانی پاریزی در تهران تشییع شد». خبرگزاری تسنیم، ۷ فروردین ۱۳۹۳. متن خبر.
  3. «مراسم یادبود استاد باستانی پاریزی در کرمان برگزار شد؛ زندگی‌نامه». خبرگزاری تسنیم، ۲۱ فروردین ۱۳۹۳. متن گزارش.
  4. «دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی درگذشت». ایران‌بوم، ۵ فروردین ۱۳۹۳. متن گزارش.
  5. «محمدابراهیم باستانی پاریزی، مورخ، درگذشت». رادیو فردا، ۵ فروردین ۱۳۹۳. متن گزارش.
  6. «باستانی پاریزی، استاد تاریخ و روزنامه‌نگار درگذشت». رادیو زمانه، ۵ فروردین ۱۳۹۳. متن گزارش.
  7. «باستانی پاریزی درگذشت». رادیو زمانه، ۵ فروردین ۱۳۹۳. متن گزارش.
  8. «به یاد استاد دکتر محمدابراهیم پاریزی». وبلاگ جلال دست‌یار، ۷ فروردین ۱۳۹۳؛ بازنشر بخش‌هایی از گفت‌وگوی «مور بی‌چاره» و روایت خودنوشت باستانی پاریزی. متن یادداشت.
  9. «محمد ابراهیم باستانی پاریزی درگذشت». عصر خبر، ۵ فروردین ۱۳۹۳. متن خبر.
  10. «اعترافات باستانی پاریزی!». بازنشر گزارش ایسنا در سرخط. متن گزارش.

منابع کتاب‌شناختی

  1. سیاست و اقتصاد عصر صفوی، اثر محمدابراهیم باستانی پاریزی، چاپ نخست ۱۳۴۸.
  2. سیاست و اقتصاد عصر صفوی، انتشارات صفی‌علیشاه، ۱۳۶۲.
  3. ناآکوجا کتاب. «محمد ابراهیم باستانی پاریزی»؛ زندگی‌نامه و معرفی آثار. متن زندگی‌نامه.
  4. «سیاست و اقتصاد عصر صفوی». انستیتوت ملی کتاب افغانستان؛ معرفی و اطلاعات کتاب‌شناختی.